|
آذر بانو |
|
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
marjan
آرشیو وبلاگ
اسفند ۸٩
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
اسفند ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
لینک دوستان
خاتونك
درخت كوچك
میثم
بانوی خرداد
پیوند
نيکی
ناز پندار
دختری از هند
مهناز
دنيای زيبای کودکی من
دوست یابی سالم
وبلاگ هاي عاشقانه
اخبار ایران
تفريحات اينترنتي
آموزش طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
پدر
می سپارم به نسیم
برساند به پدر
قطعه ای کوچک از آن وسعت دلتنگی را
و بگوید با او
آسمانم همه ابر است و خزان است همه تقویمم
دست هایت کو
پدر ناب تر از بارانم
من نوازش هایت را دوست می دارم ،دوست
و در این تنهایی
من نگاه پر از احساس تو را می جویم
سهم من از تو همان لحظه ی دیدارت بود!
باز هم خواب مرا معنی کن....
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٩ - marjan
مادر بزرگ
مادر بزرگ 77 سالش بود. هنوز امیدوار
دوست نداشت راجع به نبودن تو این دنیا حرفی زده بشه.
اما
همیشه اون چیزی که مامیخوایم اتفاق نمیافته
مادر بزرگ این اواخر خودش فهمیده بود که وقت رفتنه و داشت خودشو آماده میکرد.
تا بالاخره ساعت 3:30 دقیقه روز یکشنبه 3 آبان 1388 رخت بربست و رفت
رفت به سرای جدیدش برای رویش دوباره.
خدایش بیامرزد.
جدید
سلام
خیلی دور بود که اینجا بودم،
اما حالا بازهم هستم امسال سرعتش نجومی شده و پر و خالی میشه از خبرهای خوب و بد.
مثلا یکی از بهترین دوستام مامان شده ، یکی دیگه بابا شده ، یکی کار مهاجرتش درست شده و خبر های بد ی که ترجیه میدم نگم تا تکرار نشن.
اما در مجموع خیلی شلوغ بوده .
اما خودم و بگم که حالم از قبل تر ها خیلی بهتره و خدا رو شکر
نمی خوام اینبار راجع به چیز خاصی بنویسم ( نه حالا همیشه نویسنده بودم
)
اما در هر حال وقتی امروز این صفحه رو باز کردم حس کردم خیلی قدیمی شده و خواستم کمی خونه تکونی بشه
اما ١ مساله مثل هر سال هست ، و اون اینکه تو ماه رمضون فقط تمام مدت نقشه میکشم برای بعد از اون که کجا برم که چی بخورم
،خوب شکمو ام دیگه.
شما این روزا اینطوری نیستید؟
یک سال فراق
یک سال گذشت پدر و تو نبودی ،
نمی دونم باید از دستت شاکی باشم !
آخه نبودی تا وقت عید که میشه به یاد بچگیمون دورو برت بپلکیم و بخونیم که:
" فصل گل صنوبر ه عیدی ما یادت نره "
بعد تو بخندی و بگی بیا ید بهتون عیدی بدم .
بعدش مامان برات ناز کنه که من که باید سهم جدایی از عیدی داشته باشم و تو باز هم مثل همیشه سربسرش بگذاری که نه عیدی عیدیه و قرار نیست تفاوتی باشه و اونوقت اون ناراحت بشه . و ما با هم یواشکی ریز بخندیم و مثل یک تیم یواشکی که مامان نبینه چشمک بزنیم .
ای خدا نمیدونم از دست تو شاکی باشم یا نه ؟ که این جمع صمیمی و ساده رو به این راحتی بهم زدی !؟
چرا خدا؟
اونایی که ریش سفیدو گیس سفیدن میگن کفر نگو ...
اما خدایا بچه 100 سالشم بشه آغوش پدر و مادر براش بهترین معواست. چرا خواستی این همه زود رنج نبودنش و بهمون بچشونی که .... نه دنیا اون طور که فکر میکردیم خوب و خوش خوشان نیست و رویی داره که بیا و ببین.
ای خدا جون همون ریش سفید گیس سفیدا میگن : بگو شکر
شکر ای خدا اما من که به تو که از همه چیز و همه کس بهم نزدیک تری نباید چیزی و مخفی کنم دلم براش تنگ شده تنگ شده تنگ شده ....
یک ساله گذشته و من آغوش تورو نداشتم.
گذشت و من سر سفره هفت سین ندیدمت
یک سال گذشت و صدای خنده هاتو نشنیدم
و اون اسکناس عیدی لای قرآن و به همراه بوسه ای ساده از تو نداشتم.
کجایی؟
چرا نیستی و من بعد از این همه وقت به نبودنت خو نکردم ؟
دلم میخواد باهات حرف بزنم اما .....
دلم میخواست چیزای دیگه ای بهت بگم اما نمیدونم چرا اینارو گفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٧ - marjanچهلم
دو روز پیش 40 روز از نبودنت کنارمون گذشت پدر تنهایی و نبودنت آنقدر سخت و بد هست که هیچ وقت نمیتونستم تصوری راجع بهش داشته باشم. پدر سایه حضورت همیشه در زندگیم خواهد بود . پدر امروز و تا ابد لمس دستهات رو بر دستهام و گرمیشون رو بر خودم فراموش نمی کنم. پدر لحن صداتو و جذابیت نگاهت رو از یاد نخواهم برد. پدر هنوز به اینکه پدرم هستی و مراقبم اعتقاد دارم. پس دعای خیرت رو بدرقه راهم کن .
ُپدر
وزمانی که دیگر پدر نیست
و زمانی که دیگر آن تکیه گاه غرور، صبر، اعتماد، انگیزه ، عقل ، ایمان، مهر، شور و شوق زندگی و... نیست
هیچگاه سنگینی فقدان این کوه عشق و دوستی فراموشم نخواهد شد.
هیچگاه درد فراق بی خبر ، فراموشم نخواهد شد.
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٧ - marjan
فقدان
هنوز هم صبح ها آفتاب زیبا از شرق طلوع می کند
هنوز هم باد ابر ها را در آسمان آبی به حرکت در می آورد
هنوز هم شبها ستارگان بسیاری در آسمان به بازی چشمک ها می نشینند.
اما خوش آن کسی که میبیند
اما خوش آن کسی که از لحظه های بودن و دیدن سرشار از لبخند و امید و شادی می شود.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٦ - marjan
بی عنوان
سلام َ
همیشه روز هایی که دوستشون داری و خوب هستند خیلی کوتاهند حتی اگر چند ماه درازاشون باشه.
همیشه روزهای بد که پرهستند از حسرتَ پشیمانی. و دلتنگی به اندازه همه عمر طول میکشند.
دلم میخواست انقدر بزرگ بودم که شکایت نکنم . اما نیستم
دلم میخواست انقدر عاقل بودم که تکرار نکنم. اما نیستم
و یا آنقدر فراموشکار که فراموش کنم .
دلم تنگ شده برای روز های خوب . برای شاد بودن . برای روز های بعد برنامه ریختن. برای حتی ثانیه هاش فکر کردن.دلم تنگ شده برای همه چیز .
اما این روز های دلتنگی پر شده از زمان بی زمانی
طولانی هستند و خالی اما پر نمیشن.
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٦ - marjan
گل خشکیده
گل خشکیده
بر نگه سرد من به گرمی خورشید
می نگرد هر زمان دو چشم سیاهت
تشنه این چشمه ام , چه سود خدا را
شبنم جان مرا , نه تاب نگاهت
جز گل گل خشکیده ای و برق نگاهی
از تو در این گوشه یادگار ندارم
زان شب غمگین , که از کنار تو رفتم
یک نفس از دست غم قرار ندارم.
ای گل زیبا , بهای هستی من بود
گر گل خشکیده ای ز کوی تو بردم
گوشه تنها , چه اشک ها که فشاندم
وان گل خشکیده را به سینه فشردم .
آن گل خشکیده , شرح حال دلو بود
از دل پر درد خویش با تو چه گویم؟
جز به تو از سوز عشق با که بنالم
جز ز تو درمان درد از که بجویم؟
من دگر آن نیستم به خویش مخوانم
من گل خشکیده ام به هیچ نیرزم
عشق فریبم دهد که مهر ببندم
مرگ نهیبم زند که عشق نورزم!
پای امید دلم اگر چه شکسته ست
دست تمنای جان همیشه دراز است
تا نفسی می کشم ز سینه پر درد
چشم خدا بین من به روی تو باز است .
فریدون مشیری
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٦ - marjanاولين برف
امروز یعنی ۱۲ آذر ماه اولین برف ( که بشه بهش گفت برف) بارید .
همیشه با خنک شدن هوا حالم بهتر میشه . انگار مغزم خنک میشه . مخصوصا اگر در
ماه آذر باشه . این ماه مال منه ژس باید همه انرژی های + دنیا رو جذب کنم.( تاسال
دیگه این فرست برام مهیا نمیشه).
---------------------
ماه آبان برام خیلی ماه خوبی بود و ازش لذت بردم .
شبهای شاعر
می وزد باد سردی از توچال
در سکوتی عمیق و رویا خیز
برف و مهتاب و کوهسار بلند
جلوه می کند خیال انگیز
خاصه بر عاشقی که در دل خویش
دارد از عشق , خاطرات عزیز
داند آن کس که درد من دارد.
خورده در جام شب شراب نشاط
ساقی آسمان مینایی
شهر, آرام . خانه ها خاموش
جلوه گاه سکوت و زیبایی
نیمه شب زیر این سپهر کبود
من و آغوش باز تنهایی
در اتاقی چراغ می سوزد.
ماه مانند دختری عاشق
سر به دامان آسمان دارد .
چشم او گرم گوهر افشانی ست
در دل شب ستاره میبارد
گوییا درد دوری خورشید
ماه را نیمه شب می آزارد.
آه! او هم چون من گرفتار است!
آفرید این جهان به خاطر عشق
آن که ایجاد کرد هستی را .
تا مگر آدمی زند بر آب
رقم نقش خود پرستی را.
عشق آتش به کائنات افکند
تا نشان داد چیره دستی را
با دل شاعری چه ها که نکرد!
در اتاقی چراغ می سوزد
کنج فقری ز محنت افکنده.
شاعری غرق بحر اندیشه
کاغذ و دفتری پراکنده .
رفته روحش به عالم ملکوت
دل از این تیره خاکدان کنده.
خلوت عشق , عالمی دارد.
نقش روی پری رخی زیبا
نقش بندان صفحه دل اوست.
پرتویی از تبسمی مرموز
روشنی بخش و شمع محفل اوست
دیدگانی میان هاله نور
همه جا , هر زمان مقابل اوست .
هر طرف روی دوست جلوه گر است
شاعر رنج دیده در دل شب
پنجه در پنجه غم افکنده
گوییا عشق بر تنی تنها
محنت و رنج عالم افکنده
دل به در یای حسرت افکنده
جان به گرداب ماتم افکنده
در تب اشتیاق می سوزد.
سوخته پای تا به سر چون شمع
می چکد اشک غم به دامانش
می گدازد ز درد ناکامی
درد عشقی که نیست درمانش
دختر شعر با جمال و جلال
می کند جلوه در شبستانش
در کفش جامی از شراب سخن .
دامن دوست چون به دست آمد ,
دل به صد شوق راز می گوید
گاه سرمست از شراب امید
نغمه های دلنواز می گوید
گاه از رنج های تلخ فراق
قصه های جانگداز می گوید.
تا دلی هست های و هویی هست
میوزد باد سردی از توچال
می خرامد به سوی مغرب ماه
شاعری در سکوت و خلوت شب
کاغذی بی شمار کرده سیاه .
به نگاه پریرخی زیبا
می کند همچنان نگاه , نگاه
آه این روشنی سپیده دم است!
فریدون مشیری
-------------------------
خیلی دلم خرید می خواد اما فرصت نمیشه.
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٦ - marjan


